جوجوی کوچولوی من

دلم گرفته خدایا لطفا آروومم کن

خدایا دلم خیلی گرفته خیلی خسته ام دلم میخواد خودمو بغل کنم ، ناز و نوازش کنم ، برای خودم دلسوزی کنم ، با خودم همدردی کنم ، بگم نونو جونم میفهممیت، میدونم که ناشکری نمیکنی ، میدونم چقدر سختی کشیدی ، چقدر درد کشیدی ، توی این چند ساله چقدر روحیت خراب شده با این همه مشکلات ، چقدر گناه داری که خدا این همه سختی رو برای تو در نظر گرفته ، چقدر گناه داری که خدا دست گذاشت روی نقطه حساس و از این طریق امتحانت کرد، بگم نونو جونم حق داری انقدر ناراحتی، حق داری فکر کنی کسی درکت نمیکنه دلم میخواد خودمو بغل کنم و مثل بچه ها آروم آروم تکون بدم تا شاید یکم با این نازو نوازشا آروم شم. بگم نونو جون عزیزم چقدر تو صبوری ،چقدر قوی هستی ،چقدر خوب با این همه مشکل...
9 مهر 1392

خسته ام

خدایا چقدر خسته ام دیگه صبرم تموم شده حدود 2 هفته پیش بود فکر کنم که رفتیم پیش پاکی و آز های سیاوش رو نشون دادیم برای 2 ماه دارو داد بهش و بهم گفت 5 تا تخمک خوب برات پیدا میکنم دیگه نیازی نیست دونر بگیری و هزینه دارو و غیره بدی برو بیمارستان و بگو بذارنت توی نوبت من و سیاوش هم خوشحال و خندان رفتیم و اسممونو گذاشت تو نوبت و گفت آماده باشین هر موقع بگم باید شوهرت بیاد نمونه بده منم گفتم چشم وقتی رفتیم خونه فکر کردم سیاوش که تا دو ماه دیگه دارو داره اگه قبل از اینکه داروهاش تموم بشه بگن بیا چی برای همینم زنگ زدم بیمارستانو موضوع رو گفتم گفتن اگه تا 6 ماه دیگه نوبتتون بشه باید خدارو شکر کنین خیلی خیلی نا امید شدم خدایا از ک جا معلوم تو ...
7 مهر 1392
1